مخملباف محصول مشترک صیغه و عقده

 

محسن مخملبافمخملباف در سال 58 از طریق مادرش با فاطمه مشکینی آشنا می شود وسپس با وی ازدواج می کند. محسن مخملباف در زندگی خصوصی ومشترک اش با فاطمه مشکینی دچار بحران شدیدی (مظنونیت روانی خیانت همسرش به وی) می شود و پس از درگیری های متعدد زندگی فاطمه مشکینی با خود سوزی یاخودکشی در حضور خواهرش مرضیه؛همسر فعلی محسن)پایان می یابد. پایان غم انگیز زندگی فاطمه مشکینی،مخملباف را به ابتکار ترفندی دیگرسوق می دهد."ازدواج با خواهر زن "!
اگر چه واقعا محسن مخملباف چیزی برای ارائه در عرصه هنر و اندیشه ندارد اما عده ای تلاش میکنند تا از او یک چهره فرهیخته و مبتکر ارائه بدهند.کارهای مخملباف ، ادعای فرهیختگی در مورد او را تکذیب میکند و عموما میشود او را یک سکسولوژیست آن هم بصورتی غیر علمی معرفی کرد .

مخملباف در زندگی شخصی ازفقر شدید رنج می برد و با دیگران (دوستانش) نیز به خاطر داشتن زندگی خوب و رضایت بخش به شدت درگیر بود. به گفته مادرش محسن دائماً مریض بوده و در محیطی زنانه و زیر نظر خاله هایش بزرگ شد و به خاطر بیماری مداوم وی،برای شفا در امام زاده ها دخیل بسته می شد و به همین علت و برسراجبار وشرایط زندگی، به سمت مذهب روی می آورد و در کلاس های درس قرآن شرکت میکند.

مخملباف در سال 58 از طریق مادرش با فاطمه مشکینی آشنا می شود وسپس با وی ازدواج می کند. محسن مخملباف در زندگی خصوصی ومشترک اش با فاطمه مشکینی دچار بحران شدیدی (مظنونیت روانی خیانت همسرش به وی) می شود و پس از درگیری های متعدد زندگی فاطمه مشکینی با خود سوزی یاخودکشی در حضور خواهرش مرضیه؛همسر فعلی محسن)پایان می یابد. پایان غم انگیز زندگی فاطمه مشکینی،مخملباف را به ابتکار ترفندی دیگرسوق می دهد."ازدواج با خواهر زن "!

{اگرچه انگشت اتهام ارتباط نامشروع مخملباف با خواهرزنش(همسرفعلی اش) در زمان حیات فاطمه مشکینی برسر زبان بود.}

شخصیت نامتعادل مخملباف

یکی از دوستان مخملباف در باره کیش شخصیتی وی می گوید. مخملباف مدعی روشنفکری و هنر اسلامی بود و علیه روشنفکران و هنرمندان دیگر به شدت موضع می گرفت. میان خود و دیگران دیوار می کشید و با هنرمندان مخالف خود هرگز مواجه نمی شد .وی در ظاهر خود را فردی به شدت اخلاقی معرفی می کرد و دراین امر تا مرز افراط شدیدی پیش می رفت. تظاهر به دینداری می کرد و اهل افراط بود و همکارانش از ترس وی در مستراح سیگار میکشیدند. وی را می توان مظهر بارز چپ روی افراطی در چهره یک انقلابی نما دانست.

در پی دستگیری یکی از دوستان مخملباف توسط وزارت اطلاعات به اتهام جاسوسی برای منافقین ،مخملباف و برخی از دوستانش از طریق نخست وزیر وقت(میرحسین موسوی) پیگیر آزادی او می شوند و سرانجام نیز او را آزد می کنند.

عرصه ی کار هنری محسن مخملباف

از سال 59 وارد عرصه کار تولید آثار هنری شد و نقد می نوشت و به تدریج احساس کرد که سینما آن هنری است که باید از طریق آن حرف هایش را بزند و زیر نظر "منوچهر حقانی پرست " که از دست یاران سینمای قبل از انقلاب و کارمند ارشاد رژیم طاغوت بود در ساخت فیلم "توجیه" همکاری خود را آغاز کرد.

یکی از دوستان مخملباف می نویسد.در سالهای 63-64 حرکت سیاسی برعلیه جریان راست اقتصادی که عمدتاً به ضدیت با بازار و تجارت خارجی منجر می شد محور وحدت حزب الله شده بود وهنرمندان حزب الهی آن روز که مخملباف خود را به عنوان یکی از چهره های شاخص آن جریان معرفی می کرد. همین موضع را می گرفتند. مخملباف و دوستانش در این شرایط به موضع چپ افتادند.یا در حقیقت به طرح مسائل اقتصادی با دیدگاه جانبداری از مستضعفان و علیه بازار دست زدند. بحث انقلابیگری ، طرفداری از محرومان و پابرهنه ها مد روز بود و مظلومیت انقلابیونی که در شرایط بداقتصادی قربانی مطامع سرمایه داران می شدند مطرح می شد.

تناقص آشکار چپ گرایی و هیچ انگاری در آثار مخملباف وجود دارد .

انقلابیگری در "بایکوت "به مرگ واله منجر شد و تماشا گران ؛سینما را وقتی ترک می کردند به این نتیجه رسیدند که سیاست تلخ و سرد و سیاه و مبارزه بی نتیجه است . "باغ بلور " نیز نشان داد که راهی برای رستگاری نیست، در این فیلم چه "خورشید خانوم" رنج کشیده ی خوش گذران، چه "ملیحه" ایثار گر و چه "مرتضی" راننده، همه به تلخی و ناامیدی رسیده بودند ،دوموضوع درکنار هم وجود داشت:

1- مبارزه اصل است و باید مبارزه کرد

2- مبارزه بی نتیجه است

این تناقض آشکار شاید واکنش غیر سیاسی شدن مخملباف و فاصله گرفتن از سینمای تبلیغاتی و پا گذاشتن او برموضع انقلابی و ایدئولوژیک و چرخش از سیاست ادعای انقلابی بودن به عرصه جدید بود و در فیلم دستفروش در سال 65 تناقض آشکار را در نگرش خود نمایاند و فیلم دستفروش از یک سو بیانیه ای سیاسی بود و از سوی دیگر بیانیه ای سینمایی

مخملباف درطرح روی جلد"باغ بلور" هم از تابلو پیکاسو استفاده کرد تا نشان دهد که مخملباف یک چهره انقلابی وایدئولوژیک نیست، بلکه دیدگاه های شخصی در وی حکم میراند نه باور های اعتقادی و مذهبی.!؟

یکی از منتقدین آثارمخملباف می گوید:

ازنظر من ؛ چنانکه قبلاً نیز در آثار منتشر شده ام به اشاره گفته ام ، نیست انگاری همواره در آثار مخملباف وجود داشته است ، جهان – یا این جهان – از منظر او کریه و زشت ، روابط انسانی ناعادلانه و ظالمانه، سرنوشت انسان به سوی هیچ و پوچ، جامعه پر از مظالم اقتصادی و تبعیض و سیاست گردونه ای همواره به سوی نابودی شرافت انسانی! جهت داشته است و مبارزین قربانیانی که با تصمیم دیگران نابود می شوند.

آدم های آثار مخملباف همه ناقص اند ، زنها بی شوهر یا شوهر مرده اند یا تنها مانده و شوهرانشان به خیانت رفته اند، بچه ها ناقص الخلقه اند (دستفروش ) پزشکان چلاقند ( بای سیکل ران)، آدم ها یا دزدند یا جانی اند و فاسد (دستفروش و عروسی خوبان) رزمنده ها یا موجی اند یا شیمیایی یا معلول (عروسی خوبان )حتی آنها که سالمند هم لکنت زبان دارند

( درهمه فیلم ها) دنیای مخملباف در این فیلم ها دنیایی کریه و سیاه است و هستی ناقص و بی ارزش.!؟

بحران روانی – عاطفی مخملباف


مخملباف ناامید از حوزه هنری به سوی سینمای آرمانگرا روآورد ،تلخی و نیست انگاری سینمایش را درآخرین تلاش با آرمانگرایی شکست خورده ای نمایاند و نومید از دولت و نسل انقلاب درگیر و مواجه با دنیای درونی خود نیز شد.

در سال 66-67 محسن مخملباف به لندن رفت و در جشنواره لندن شرکت کرد . استقبال از او توسط دستگاه های استکباری و ملاقات با سران بنگاه های تبلیغاتی غرب و اهداء جوایز به آثار او ؛ نگاه مخملباف به استکبار و استعمار را جهت داد و در این ارتباط یکی از دوستان مخملباف می گوید:

محسن صبح همان روزی که از لندن بازگشته بود به سراغ من آمد .گفتگوهایش با من به نوعی گویای این نکته بود که وی تازه دریافته است تصورات او از غرب به معنای دنیای استعمار و استکبار تصوری نادرست بوده ؛ نگاهی تقدیس کننده و امیدوار به غرب داشت و گمانش براینکه درآنجا چنانکه می گویند نیست و از این پس لحن مخملباف که تا پیش از آن هرگز به اینکه فیلمی برای جشنواره ها بفرستد فکر نمی کرد ؛درگیر ساختن فیلم برای جشنواره ها شد.ایشان می افزاید که تغییرات ماهیتی مخملباف !؟ اگر واقعاً چنین تغییراتی درونی رخ داده باشد – ناشی از غرور و خود خواهی و مسائل درونی و درگیری های شخصیتی اوست    

/ 0 نظر / 10 بازدید