رطب خورده‏ای که منع رطب می کند!

 

گروه سیاسی: علی مطهری از جمله چهره هایی بود که در ماههای بعد از انتخابات کوشید تا جدال تمام قامت اقلیت معترض به نظام را به دعوای میان دو جناح تقلیل دهد و این همه را به مناظره های انتخاباتی و حرف و حدیث های مطرح شده در آن برنامه مربوط سازد. آن روز به این بهانه او به نقد رویکردهایی پرداخت که خود اکنون در چرخشی درخور توجه رادیکاله شده آن را در پیش گرفته است.

به گزارش رجانیوز علی مطهری معتقد بود که احمدی نژاد نباید در مناظره ها حرف از هاشمی می زد. می گفت باید به آقای هاشمی حق داد! چرا که او در جریان انتخابات، مظلوم واقع شده است و اگرچه از آقای احمدی‌نژاد انتظار عذرخواهی داشته، اما چنین نشده است.

مطهری در اظهارنظری جالب و معنادار هاشمی را روحانی مبارز، حکیم و معتدل نامید و احمدی نژاد را سیاستمداری زیرک و لجوج! و این نشان از آن داشت که گویی منازعات سیاسی، موضع گذشته مطهری را هم دستخوش تغییر کرده و او دیگر آن گونه که در مورد هاشمی می اندیشید، اکنون نمی اندیشد.

علی مطهری در حالی از هاشمی با عنوان یک چهره معتدل و مظلوم یاد کرد که خود او پیشتر در مصاحبه هایش به هاشمی و خانواده هاشمی تاخته بود. آن سال هایی که هنوز خط کشی های اخیر بروزی نداشت این علی مطهری بود که در قامت یک چهره انقلابی تکنوکرات ها را نقد می کرد و به پدیده آقازادگی می تاخت و اکنون البته او موضوع نقدش متفاوت شده است و موضوع جانب داری هایش نیز.

مطهری پیش تر در نقد دوران هاشمی گفته بود:«ورود و دخالت اقوام رییس‌جمهور(هاشمی) در تمام شئون سیاسی و اقتصادی واقعا درست نبود. اینکه اینها بیایند در اکثر مراکز حساس اقتصادی مسلط شوند، این چه دلیل موجهی دارد؟ مثلا در وزارت نفت آنجایی که باید معاملات مهم انجام شود حتما باید از نزدیکان ایشان باشد.»

مطهری البته علت احتمالی استفاده از نزدیکان در برخی پست ها را اطمینان و اعتماد آقای هاشمی دانسته اما در ادامه گفته بود:«تا یک حدی این استدلال قابل قبول است. مثلا اینکه پسرشان رییس دفترشان باشد؛ ولی حالا حتما باید "کیش" هم "دست اینها" باشد، وزارت نفت هم "زیر نفوذ اینها" باشد، فلان کارخانه خودروسازی هم "مال اینها" باشد و انحصار صادرات فلان محصول "در اختیارشان" باشد؟ اینها هم توجیه امنیتی دارد؟ اینها را که دیگر نمی‌شود براساس مصالح ملی توجیه کرد.»

او همچنین گفته بود که باب حمله به مقدسات نیز از خانواده هاشمی و نقش آفرینی های یکی از فرزندان او آغاز شده است:«خب، وقتی یک خانواده‌ای اینقدر دست‌شان در امور اقتصادی و قدرت سیاسی باز باشد، کم‌کم جسارت پیدا می‌کنند و متعرض امور مقدس هم می‌شوند. مثلا دختر ایشان به چه مجوزی باید آزاد باشد که احکام اسلام را به راحتی زیر سوال ببرد؟ خب این خانم در آن روزنامه‌ای که داشت خیلی راحت نوشت چرا باید دیه مرد دو برابر زن باشد یا چرا حکم اثر چنین و چنان است؟ اصلا باب حمله به مقدسات از آن موقع باز شد و اینها فسادهایی بود که از آن وقت جان گرفت و در جامعه گسترش پیدا کرد.»

علی مطهری با همین سابقه دیدگاهها، بعد از انتخابات به نوعی داعیه حمایت از هاشمی را برداشت. اما آنچه اهمیت دارد موضوع نقد او درخصوص مناظره هاست. مطهری معتقد بود حرف هایی در مناظره ها مطرح شده که در دادگاه اثبات نشده است و این حرف هاست که همه بلواها را به پا کرده؛ یعنی بخش کوچکی از همان حرف هایی که خود مطهری پیشتر به نوعی در مصاحبه هایش بر درستی شان اذعان کرده بود، مسئله ساز شده است.

و اکنون همان کسی که احمدی نژاد را به خاطر اظهار برخی مسائل در مناظره تلویزیونی بدون حکم قضایی محکوم می کرد، خود در خصوص رحیمی بی پروا سخن می گوید، در مورد او حکم صادر می کند و موضع گیری برخی دیگر را نیز خواستار می شود!

اینکه رحیمی مرتکب تخلفی شده یا نه چیزی است که خود قطعا باید پاسخگو باشد و حرفی هم در پیگیری قانونی موضوع نیست. اما حرف این است که رطب خورده نمی تواند منع رطب کند. اگر بدون حکم قضایی می توان درخصوص افراد سخن گفت، چرا به آنچه احمدی نژاد در مناظرات گفت، خرده گرفتید و اگر نمی توان گفت چرا خود اکنون می برید و می دوزید و حکم هم صادر می کنید؟!!

علی مطهری البته مواضعی مثل مواضعش در جریانات بعد ازانتخابات بسیار دارد. مواضعی بعضا خارق العاده و شگفتی ساز که ریشه در تحلیل های نادرست دارد و طی سال های اخیر نگاه مردم و دانشجویان را نسبت به او تغییر داده و واقع بینانه تر کرده است. مواضع او نسبت به جریان فتنه نمودی از این همه بود. درست به همین دلیل است که دیگر شاید نتوان بر او چندان خرده گرفت.

/ 1 نظر / 21 بازدید
بوسه

لبي در التهاب بوسه اي سوخت دلي دربي كران ناله اي سوخت كجا يي ماه تابان شب من سري درالتهاب سينه اي سوخت بيا تا جان به تن دارم تنم را نوازش ده كه دربي پردگي سوخت تو كز اشوب دل سر نسخه داري كه دل در اعتراف ساده اي سوخت ببر مي ميگساري كار من باد كه شايدفر به ضرب باده اي سوخت .........